|
گلستان عشق عشق مجازی بایه جرقه شروع میشه با نسیمی مشتعل وباطوفانی سرکش خاموش میشه
| |||
[ پنجشنبه ششم مهر 1391 ] [ 16:40 ] [ حامد افشاری ]
بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چه گوشـ ـتـ ـيـ ـه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره!
[ شنبه هفدهم مهر 1389 ] [ 23:58 ] [ حامد افشاری ]
صحبتای یکی از بچه های گل بلوگفا : زنه ایرانی همیشه ی خدا یه گروه فعال برای حمایتش داشته تا بیشتر زیر سیاه چادرها مخفی تَـرش کنند... زنه ایرانی اسیر لایحه های هوسران هاشد ولی دَم نزد باز هم در خفقان می میرد اگه اعتراض کند ناشزه حساب میشود وبر چسب فاحشگی میخورد تا آرام و رام زندگی کند یادش برود اوهم زن است با یک اندام زنانه اونقدر از هویت و زن بودن فاصله می گیرد که حتی بیماری های خود راهم مانند مثلثه زنانگی اش مخفی میکند مردَش از این پس حق داردغیر از او مثلث ها وپایین تنه های زیادتری را به کام خود بکشد ولی زن چون زن است همچنان به عقب میرود وبردگی وابزاریت جنسی خود را اجرا میکند زن چون زن است فقط نفقه بگیر است زن چون زن است دَم نمیزند چون اگر مطعلقه شد جامعه ی ایرانی کنونی کمتر پذیرای اوست زن چون زن است بکارت نشانه ی حیثیت اوست....چیزه مسخره ای که همه ی زنانگی را به بند میکشد...چیزی که بدون او دست دوم است ایا منزله ی انسانی که دست دوم ودرجه دو حساب شود به شکاف نشکافته ی مثلث زنانگی اش است!!!...زنی که کالا می شود صد بار بهتر از زنی است که خیانت را تحمل میکند ولبخند میزنـــــد هر چند به نظر اسلامیون خیانت نیست وحلال است زن گرفته صیغه کرده گناه که نکرده خُ مرده دل داره ای گوووووووووووووووووووووووووووووووووووه زده تو اون دل وحلالیت....دلِ سالم از لحاظ روانی فقط یک دلبر دارد...هزاران می نویسم هزار بار می نویسی اما این رشته ســَره دراز دارد....زن می گیرندووووووو زن میگیرن زنه خوچگل میگیرن ....
سلام...من به شخصه از تصمیم مجلسمون جا خوردم..دلم برا دخترای مملکتمون گرفت.. ولی موافق نیستم با کسایی که میگن حقوق زن و مردتو کشورمون یکسان نیست تساوی مطلق حقوق تفکر فمنیستیه... استعدادهای طبیعی متفاوت زن و مرده که باعث این طرز تفکر میشه..چون داییم مدیر خرید حوزه تو قمه با سیاه هایی که میان تو قم چند باری هم صحبت شدم..۱کیشون میگفت اگه سنی میشدیم چندتا زن صیغمون میکردن... مشکل اینجاست که شیعه نتونسته منظورشو از ازدواج موقت برامردم ما جابندازه...پدرم ازمکه ۱کتاب سنی ها بش داده بودن که عنوانش مردی بود که سنی شده بود...خودش گفته بود صحابه را بدست اوردم....تو دلایلش که سنی شده بود نوشته بود از یکی از علمای شیعه سوال کردم حاضری خواهرتو به عقد من دربیاری وی سکوت کرد.....تو عرف ما جا افتاده صیغه گناه کبیرست درسته شیعه هم صیغه رو حلال میدونه ولی نه برا دختر باکره !! کدوم پدری حاضره دخترش...براپسراصل بر ازدواج دائمه یکی از استادای مدیریت اسلامی میکفت توی جوون اگه صیغه کنی زیر بار مسئولیت ازدواج دائم نمیری.. مردای عرب سنی که۴.۵تا زن دارن به مردای ما تو جاهای زیارتی میخندن داشتن چند تازن درسته تو عرف ما خیانته ولی وقتی ۶.5ملیون پسر و ۸ملیون دختر مجرد داریم باید چه کار کرد که سر اون بقیه بی کلاه نمونه؟؟ خلاصه حرفای یکی از بزرگای دین و سیاست کشورمون که استاد ماست: ((((نکته شاخص اینه که تعداد دخترامون بیشتره...پس همسر بطور مساوی وجود نداردپس آن بخشی که همسر نمیابند چگونه مشکشان را حل کنند؟؟صرفا با ازدواج موقت؟؟این انحصار نه تحلیل قرانی درستی دارد ونه واقعیت اجتماعی اجازه چنین طرحی را میدهد راهی به غیر از تعدد زوجات داریم؟؟؟ پیشنهاد راهب دنیا بودن برای اکثریت خانمها نه شرعی است و نه معقول..به غیر از خانمهای مجرد ما خانمهای مطلقه بیوه و همسر شهدا داریم..باید رها شوند تاهرگونه که خود مصلحت دیدند مشکل را حل کنند؟؟
مناسب خانواده های شهداست که به ازدواج موقت تن دهند؟؟فرزند شهید چه بهره ای تربیتی از پدران موقت خواهد برد؟؟چاره تنها اصلاح بودجه امر ازدواج و ایجاد نهاد ازدواج وهشیاری از فتنه های فکری روانی است)))
خودتون قضاوت کنید!!! خیلی نظراتون برام مهمه..
[ یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 ] [ 17:43 ] [ حامد افشاری ]
خوابـگاه دخــتـران ( شب )
سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.) شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟! لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.) شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟ لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود) شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟ لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!! شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه. لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟! (در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.) شبنم: چی شـده فرشــتـه؟! فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت! شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته. فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر. (و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.) ![]() خوابــگاه پســران (شـب) سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود) میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم. مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه. میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد. مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟ میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!! آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های کلاس مـا که مثـل بچه های شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری... مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست! در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد) میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی! رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!! مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!! و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند. ![]() نظرتون برام مهمه..
[ شنبه ششم شهریور 1389 ] [ 23:49 ] [ حامد افشاری ]
قبلا یکی از پستام این اسمش بود.. در مورد مخل ارامش بودن دختران مفصل تفسیرش کردیم بادوستای گلم البته باطنز...اینم یه مثال بارزش..
ایکر کاسیاس کاپیتان و دروازه بان تیم ملی اسپانیاورئال وسارا کاربونرو دوست دخترش کهدر حال گزارش از بازی اسپانیا در جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی دیده می شود بسیاری از اسپانیایی ها معتقد بودند که دوست دختر ایکر کاسیاس دروازه بان آنها، عامل شکست برابر سوئیس بوده است سارا کاربوترو خبرنگار و گزارشگر ورزشی در بین خبرنگاران زن تلویزیون اسپانیا از محبوبیت بیشتری نسبت به دیگران برخوردار استسارا کاربونرو بعد از پایان بازیها، با مربیان در کنار زمین مصاحبه می کند. او اولین کسی بود که بعد از شکست برابر سوئیس از کاسیاس در مورد گلی که خورده بود سوال کرد.کاسیاس که از نگاه بیشتر اسپانیایی ها عامل اصلی باخت غیرمنتظره آنها برابر سوئیس به شمار می رود در جواب سوال دوست دخترش که از او پرسیده بود چطور چنین گلی دریافت کرده گفت که خودش هم نمی داند چه بگوید همین موضوع کافی بود که هواداران اسپانیایی در تمامی سایتهای اینترنتی و برنامه های تلویزیونی مدعی شوند که کاسیاس در زمان بازی به چیزهای دیگری فکر می کرده و تمرکز نداشته است. اینکه دوست دختر او تنها چندمتری با او فاصله داشته از نظر آنها در حواسپرتی او موثر بوده است. کاسیاس و سارا درست یک سال قبل در آفریقای جنوبی و در جریان جام کنفدراسیونها با هم آشنا شدند و از آن تاریخ تاکنون تقریبا هر روز روی جلد نشریات اسپانیایی به چشم می خورند.وقتی گفته شد که سارا هم برای پوشش اخبار مربوط به تیم ملی اسپانیا به آفریقای جنوبی می رود، شکایتهای زیادی در این زمینه به گوش رسید. معمولا همسران و نامزدهای بازیکنان اسپانیایی برخلاف انگلیسی ها و یا ایتالیایی ها عادت ندارند بازیکنان تیم را در زمان تورنمنتهای مهم همراهی کنند. در شبکه تله سینکو که سارا کار می کند، یک خبرنگار دیگر از او پرسید که آیا او دلیل حواس پرتی کاسیاس و تیم ملی اسپانیا در این بازی نبوده که او این سوال را احمقانه دانست و گفت که چطور حضور او می تواند دلیل بی ثباتی تیم باشد
مجلهFHM آمریکا سال 2009 سارا کاربونرو را جذابترین گزارشگر ورزشی دنیا انتخاب کرد
بازی کیلو چنده ؟؟ پشت دروازه رو بچسب گلم... ای پدر عشق بسوزه
[ جمعه یکم مرداد 1389 ] [ 12:14 ] [ حامد افشاری ]
|
|||
| [ طراحی : نایت ملودی ] [ Weblog Themes By : night melody ] | |||